دانشمندان را اکرام کنيد که آنان نزد خداکريم اند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

خزان عشق

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ حقيقت(پنجشنبه 3 مرداد 1387 ساعت 6:27 عصر )

مي نويسم از حقيقتي که آزمونش شکستن قلب من بود و ژرف انديش است پايان سکوتي تلخ...


 


حقيقت


گفته بودي ميرم اما،نتونستم بپذيرم


خودمو گول زدم انگار،تو نگاه تو اسيرم


وعده داده بودم انگار،به دلم هميشه هستي


اما خيلي ساده رفتي،رفتي و منو شکستي


اون همه علاقه مرده،با تو من کاري ندارم


لايق خوبي نميشي،نمي خوام باشي کنارم


سهم تو هميشه دوري،از يه عشق پاک و خوبه


تو برام معني نداري،وقت تنديس غروبه


برو که با رفتن تو،نمي لرزه هيچ صدايي   


                          هيچ دلي غم نمي گيره،با تکلم جدايي


هيچکي هيچ جا نمي ميره،اگه باشي يا نباشي


                           هر ترانه ام اينو ميگه،بهتره بري جدا شي


گفته بودم بي تو هرگز،زده بودم به خيالم


از حقيقت گم شدم من،ديگه مرد اون شور و حالم


هک شده بود روي قلبم،رخش پاک اون نگاهت


باورم بود تو رو دارم،با دو دست پر گناهت


خسته بودم ولي بودي،تکيه گاه خستگي هام


من که تنها بودم اما،با تو تنها تر تنهام


ميرسه يه روز يه بازي،تو رو جايي جا بذاره


با يه رنگ و بوي تازه،بشي بازيچه دوباره


 


در ضمن دوستان گلم تکسي از بي باک به اسم خيابون هاي شهر من رو به شما پيشنهاد مي کنم


گوش کردنش شايد اثري بگذاره روي اينده اي تازه تر


موفق باشيد


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ مادر(پنجشنبه 9 خرداد 1387 ساعت 11:51 صبح )

من نعمتي از خداوندم...


فرزندي که پاک متولد ميشود و در دامان پر مهر مادر پرورش مي بيند،من،منِ حقيقتم.


مادر:


با وجود تو آسودگي زمان را به لبخندي هديه مي کنم و قد کشيدن خود را آسماني مي بينم،تو تنديسي از مهر و وفاداري هستي و شهادت ميدهم مقدس تر از تو نمي جويم،تو خداوند مرا شناساندي...


مادر


دست مهربونيات روي سرم،پيش تو هميشه فصل آخرم


چشماي تو پُر آرامش من،عاشقانه عاشق تو مادرم


چه پسنديده نگاه خوب تو،منو معصوم هميشه مي کنه


چه غريبونه دل غريب تو،راه خستگي رو پيشه مي کنه


همه جا مرهم زخم اين تنم،همه جا پناه دلواپسي هام


همه جا رفيق خوب لحظه ها،همه جا تنها کس بي کسي هام


مي نويسم از تو اي هميشه سبز،اي تو واژه واژه ي ترانه هام


مادرم تاج سرم،بال و پرم،با تو شروع عاشقانه هام


هم صداي آرزوهاي توأم،شب نشين غصه هاي من توئي


لذت امروز و فرداي توأم،تنها يار لحظه هاي من توئي


همه جا مرهم زخم اين تنم،همه جا پناه دلواپسي هام


همه جا رفيق خوب لحظه ها،همه جا تنها کس بي کسي هام


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ دختر جهنمي(دوشنبه 6 خرداد 1387 ساعت 9:7 عصر )

ميخوام از همه فرار کنم،ميخوام برم و برم و برم


آره حالم از اين موندن بي فايده به هم ميخوره،هيچکس پيدا نميشه که قدر منو بدونه،هيچکي نيست که فکر کنه منم آدمم،منم زندگي دارم،شعور و شخصيت دارم،لعنت به اين دنيا که فقط خودشو مي بينه،لعنت به من...


اينا حرفايي بود که دختري تو نامه نوشته بود،ولي فکر نمي کرد آخرش چي ميشه؟؟؟


خواستم ترانه اي براش بگم اما ديدم با rap بهتر ميخونه


دختر فراري


مث سيب سرخ و مث خيار سبزي          دختر خودت بگو چند و چقدر مي ارزي؟


مث آلبالو ترش و مث هلو خوشکلي        ولي با اين همه حرفا هنوز پُر مشکلي


آره دختري،لطيفي و شيرين زبون و نازي     آره واسه گرگاي جامعه هميشه نيازي


خونه بدِ،پدر بدِ،مادر بدِ،تو خوب باش       فراري بودن چه فايده،مبارزه بکن باش


دلواپس کدومشي؟اينکه نمونده مهلتي       يا اينکه مثل هرزه ها،يه زن بي لياقتي


جامعه رو نديدي با گرگاي درنده مگه؟    فکر ميکني فراري شي ميبره بازنده مگه؟


درسته که مشکلات خانوادگي زياده    درسته که هر کي تو دلش يه گفته هايي داره


ميدونم طعم نون و ماست واسه تو کباب نميشه        


ميدونم گريه هاي شب روياهاي خواب نميشه       


مسلمه جيب خالي خيلي حسرتا مي کِشه      


اين معلومه بعضي حرفا خود آدم و مي کُشه          


درسته که يه وقتايي محرم رازي نداري                 


 درسته که بعضي شبا ميشيني غصه شماري


شايد توي تنها بودن يه موقعا زاري کني   


شايد بخواي با تيغ صورت تراشي بازي کني


اما آخرش چي ميشه؟نوبت رهايي حالاست؟         


چرا نااميد شدي زود،هنوز خدايي اون بالاست


منو اين دله ديوونه،داد و فرياداي خونه،حسرت يه آشيونه


کسي با من نمي مونه،خدا خودش خوب ميدونه،منو اين دله ديوونه


آره تو پارکا جايي واسه خواب شما نمونده         


دستشوئي ها پُر شدن و کارتون خوابه پيچونده


گفتي فرار ميکني و با پسره پر ميزني                 


فکر نمي کردي يه روزي به هرزگي سر بزني


تاجر دخترِ،آره همون شبگرد کوچه ها    پس فردا باز توي دبي عبدالمالک با بچه ها


نکنه حيا رفته و آبرو قِي شد تو چشات  


ميخواي تن فروشي کني،اينطوري بري امارات؟


خونه بدِ،چون پدر و برادرت غيرت دارن؟   چون نمي تونن پيه بي غيرتي به تن بمالن؟


چون ميدونن اون پسره دنبال ناموسِشونه  


چار تا پيرن بيشتر پاره کردن اينو خوب ميدونن؟


چون ميدونن عاشقيِ تو فقط يه جور هوسه       


يا ميدونن آخرش به بي آبروئي ميرسه؟


اينا رو تو درک نميکني و ميگي آزادي        آزادي تو اين شده ميدونم سر به بادي


منو اين دله ديوونه،داد و فرياداي خونه،حسرت يه آشيونه


کسي با من نمي مونه،خدا خودش خوب ميدونه،منو اين دله ديوونه


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ تکس(سه‏شنبه 31 ارديبهشت 1387 ساعت 12:6 عصر )

Rap


دستات هنوز تو دسِ ابليسه،چشمات پر اشک و خونه هنوز خيسه


پاهات از قدم زدن ديگه افتادن،کيا اومدن و جلو مليتت پُز دادن


يه عده که از خودشون هيچ چيزي نداشتن؟


يا اونا که رو حقوق بشر پا گذاشتن؟


يا نکنه اونا که گفتن بمب اتم مال ماست؟


يا اونا که کشت و کشتار براشون حکمي از خداست؟


مليت اونا چيه؟از نژاد ژِرمنه؟            گفتن انگار جهان سوم،نگفتي اون با منه؟


اونايي که تو قرنشون ندارن يه نام اصيل؟


يا اونايي که حقه هاشون واسه ما شده فسيل؟


از ته دل داد بزن و بگو هم وطن مني            بدون ايران نميخوام نه گوشت و نه پوست و تني


يه دل و صد تا گلايه،يه تن و هزار تا سايه


يه غرور توي وجودم،سرزمينم هست و بودم


بنويس براي دنيا،چه تو بيداري چه رويا


سرزمين پاک شيران،افتخارم مرز ايران


آره سرمشق بگير از تنديس داريوش            يا از فرهنگ ما بالا ببر ذهن و عقل و هوش


يا با کتاباي سعدي بيا عبرت بگير               يا با دار و الشفاي بوعلي حکمت بگير


به ما گفتي تروريسم مگه ما آدم کُشيم؟


مگه ما ميخوايم تو جهان هميشه اول باشيم؟


آره ما گفتيم اوليم ولي از عقل و منطق


چرا تو دامن ماهواره ها مي کني هق هق؟


ما رو تهديد نکن بيا يه کم درستکار باش         از خواب خوشي که ساختي بپر تو بيدار باش


هوشيار به تو ميگم اينو،تا خوب گوش کني      بهتره ساده از ذهنت ما رو فراموش کني


ايراني هر جا که باشه افتخارش وطنشه           نجابت قلباي پاک و غيرت بدنشه


تا آخرين نفس که برام تو سينه باقيه               ميگم ايران وجودمه،همين برام کافيه


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ مست تو(سه‏شنبه 31 ارديبهشت 1387 ساعت 12:5 عصر )

سرمست


مي خواستم و نخواستي با تو باشم


نخواستم و تو خواستي من نباشم


گذشتم و بي تو شدم روونه


حسرت تو،وقتي نخواد بمونه


به رگ زدم،خنجر بي خيالي


حالا شدم يه مستِ لااُبالي


ديگه برام از تو يه قصه باقي


منتظر سلام و نوش ساقي


شدم يه مست لااُبالي که باز                ميگه بيا با غربت من بساز


يه دائم الخمري که جون نداره             از تو ديگه جايي نشون نداره


بريز بازم اين استکان و پُر کن


خالي بکن،وجودمُ تو خالي


بذار به مستي برسم دوباره


تا بدونم فقط يه جور خيالي


خراب اين دلم هنوز مسافر


مقصد تو مرگ منو نشون داد


ساقي بريز که رفتنش عذابه


ميخوام که آروم بگيرم با فرياد


شدم يه مست لااُبالي که باز                ميگه بيا با غربت من بساز


يه دائم الخمري که جون نداره             از تو ديگه جايي نشون نداره


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ عشق من(سه‏شنبه 31 ارديبهشت 1387 ساعت 12:5 عصر )

من پنجره اي باز مي کنم و عشق را فرياد مي کشم،شايد نهال زندگي در من بار ور شود...


سلام


سلامي گرم به اندازه ي تمام لحظات پاک زندگي،اميدوارم هميشه لبخند بر لبهاي سرخ شما پديدار باشه.


باز هم با ترانه هاي جديد در خدمت شما هستم.


فرياد خاموش


به ياد تو دلِ من،شعله کشيده انگار


هواي با تو بودن،شبِ خدانگهدار


بازم به ياد چشمات،گريه شده بهونه


غم نبودن تو،اشکاي دونه دونه


دوباره خاطراتت،به اوج من رسيده


دوباره دوريه تو،امونمُ بريده


چيزي برام نمونده،جز يه نفس تو سينه


کاش مي تونست که بازم،به عشق تو بشينه


برو که بي نيازي،از هر چي با تو بودم            اما به عشقت شبُ،آتيش زدم سوزوندم


از تو گلايه دوره،غريب اين عذابي                شب پُرِ شعل? من،وقتي که توي خوابي


سو سوي اين دو چشمام،به آخرش رسيده


اين دل دلشکسته،نفس نفس بريده


فردا رو من نميخوام،اين شب بزرگ و خوبه


 تنهاييه من انگار،به تلخيه غروبه


بوسه بزن به خورشيد،که کار من تمومه


ديدن تو دوباره،تموم آرزومه


بازم خدانگهدار،اي احتياج بودن


تموم سادگيمو،به زير پات کشوندن


برو که بي نيازي،از هر چي با تو بودم            اما به عشقت شبُ،آتيش زدم سوزوندم


از تو گلايه دوره،غريب اين عذابي                شب پُرِ شعل? من،وقتي که توي خوابي


با آرزوي موفقيت


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ گفتم نرو(سه‏شنبه 31 ارديبهشت 1387 ساعت 12:4 عصر )

با تو تا هميشه


به نفس نفس من افتادم ولي،کسي نبود ياري کنه


توي اقيانوس چشماي شما،منو دلداري کنه


داشتم از دست ميدادم دست تو رو،دستامو هيچکي نگرفت


هيچکسي نگفت که اون مسافره،ازم هواداري کنه


کسي نبود بهم بگه


پريه دريايه من،دختر رويايه من،ماه تماشايه من


                                        داره بهم ميگه برو،ميگه برو


کسي نبود بهم بگه


پرند? باغ دلم،اميد و حل مشکلم،بانوي خوب و خوشکلم


                                          داره بهم ميگه برو،ميگه برو


صحبت يکي دو روزِ مگه نه؟


دله من بايد بسوزِ مگه نه؟


چي ميخوام از تو به جز خود تو رو


چشم به در بايد بدوزِ مگه نه؟


عاشق هميشه عاشقت منم


نغمه و شعر دقايقت منم


بايد اينو بدوني تو عاشقي


تا هميشه مرد لايقت منم


کسي نبود بهت بگه


عاشق و ديوون? تو،رفيق ديرين? تو،مست غزل خون? تو


                                           داره بهت ميگه نرو،ميگه نرو


کسي نبود بهت بگه


اوني که آرزوش توئي،هر جايي رو به روش توئي،دنيا و آبروش توئي


                                              داره بهت ميگه نرو،ميگه نرو،ميگه نرو


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ قرباني(پنجشنبه 17 خرداد 1386 ساعت 2:44 عصر )

قرباني


اينجا خنده ها چرا هيچ جوري معني نميده


ماماني به دخترت بگو چرا نفهميده


مامان اين خونه مال کدوم رفيق و دوستته


اينجا که مَردن همه کدوم يکي رفيقته


ماماني روسريتو چرا داري در مياري


چرا دورت پر شده از اسکناس هزاري


ماماني چرا همه نگاهشون به چشمته


اون يکي چرا داره داد ميزنه که عشقته


تو مياي بهم ميگي دختر ناز بونه نگير


يا برو بخواب يه جا يا که همين گوشه بمير


مگه من خونه ندارم مگه بابا خونه نيست


که بايد اينجا بخوابم جام تو آشيونه نيست


       آي غريبه مرد بي شرم اين حيا نيس اين دروغه


            اي پليدي اي سياهي اين چراغي بي فروغه


مادر من نشو جلاد،نشو جلاد دله من


با نشستن پيش مردا نشو امشب قاتله من


من مي خوابم تو بيداري اما بيدار دلت باش


وقتي که چشمامو بستم کمي فکر دخترت باش


      آي غريبه مرد رحم اين که مي بيني منم من


             سينه باز و لاک قرمز با لباي سرخ منم من


      بي حيا با تيغ چشمت ببر اين گلوي ما رو


             پست بي غيرت بپوشون امشب آبروي ما رو


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ پير عصا به دست(شنبه 12 خرداد 1386 ساعت 2:19 عصر )

عشق  عشق  عشق


 نهايت وجود آدمي در تنهاترين لحظه ها از عروج ذهن تا باور خيال


 ثبت بي کسي در آخرين وداع در قلب کسي که هميشه در تنهايي ها با تو بود و عشق را به تو هديه کرد


                تو در عشق او سوختي


پير عشق


نگاه تو به اين هميشه خسته


به قلبي که از بار غم شکسته


نگام بکن ببين ديگه پير شدم


از زندگي با آدماش سير شدم


تو گفتي تا ابد کنار مني


شريک تنهايي و يار مني


تنها گذشتن راه و رسمي خطاست


تنها شدن آخر اين ماجراست


بوسه نزن به قبري که خاليه


به شبي که همش تو بيداريه


به دستي که رنج تو رو کشيده


از عاشقي بعد از تو دل بريده


آتيش نزن خاکسترم رو ببين


منم من اون آتش خاموش شده


اوني که تو ذهن هياهو گرت


به سادگي محو و فراموش شده


نگام بکن يه مرد بي هويت


يه سنگ قبر يه نامه ي وصيت


تنهاترين تنهاي دل شکسته


يه پيرمردي که عصا به دسته


 


                 افسوس غم است خنده و گريه ي ما


                                    افسوس که تيره گشت آيينه ي ما


                از سوختگان چه سود جز خاکستر


                                هر شعله ي دوزخ غم در سينه ي ما


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ روايت(پنجشنبه 3 اسفند 1385 ساعت 12:31 صبح )

از او شنيدم براي رها کردن يک نفس کافيست


        من نفس را در سينه حبس کردم تا رهايم نکند


                              اما دريغ که او مرا در سينه سوزاند


روايت


شنيدي ميگن قناري


وقت گريه وقت زاري


مي شينه يه کنجي تنها


مي خونه از بي قراري


شنيدي ميگن ستاره


واسه شبگردي خماره


توي کهکشون حسرت


غصه ها رو مي شماره


بگو حتي شده يکبار


بشنوي از دل و دلدار


از همون عشقي که رفته


تا سکوت چوبه ي دار


يا شنيدي از نگاهي


با تباهي با سياهي


مي توني اينو بخوني


يه دروغ يه اشتباهي


نشنيدي و نديدي


تا نواي غم رسيدي


از منو عشق و صداقت


تو به راحتي بريدي


نه شکستي نه گسستي


نه رميدي نه دميدي


نه تو آخرين دقايق


به سکوت شب رسيدي


شنيدي ميگن که دنيا


ارزش اشک و نداره


اون کسي پيروز درده


که تو شادي کم نياره


شنيدي ميگن زمونه


نقش بي نام و نشونه


وقتي ميري ديگه هيچکس


چشم براهت نمي مونه


فکر کنم شنيدي مجنون


ميگذره از دل و از جون


ميشکنه اما نميره


مي مونه تا سر حد خون


شنيدي اونکه اسيره


ديگه توي غصه پيره


آروم آروم تک و تنها


توي بي کسي مي ميره


 


 


 


اميدوارم خوشتون اومده باشه


                                          يا حّق


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ شب سرد(يکشنبه 22 بهمن 1385 ساعت 12:7 عصر )

سلام خدمت دوستان عزيزم


اميدوارم که حالتون خوب باشه و سرشار از اميد و آرزوها در پهناي اين دشت تنهايي باشيد


باز هم يکي ديگه از ترانه هام رو تقديم شما عزيزان مي کنم به اميد اينکه خوشتون بياد


شب سرد


به بيداريه شب ديدن مهتاب قشنگه


زمين سُر مي خوره آسمونش از همه رنگه


کبوتر توي محرابِ دلش زمزمه داره


تگرگ آسمون بر سر نا اهل مي باره


منم خسته از اين بازيه بي نام و نشونه


منم از نفس شوم بد اقبال روونه


کسي که غم دنيا رو به دنيا نخريده


از اين آسمون و اشکاي طوفاني بريده


ميگن رسم غبار و غم و ماتم شده بازي


نگاه آدمک ها همه از شعبده بازي


سراشيب هجوم تب تند شب گردون


سفر کرده ي بي حوصله ي بي سر و سامون


اميد از توي رگهاش داره مي پوسه و ميره


ديگه جون مي کنه،دق مي کنه،تنها مي ميره





» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ بي اندازه(يکشنبه 24 دي 1385 ساعت 11:33 عصر )

قرار


آرزوي رفته بر باد


شوق ديدار محبّت


آخرين معراج ترديد


در سکوت بي نهايت


اي که ديدارت هميشه


فرصت يک زندگي بود


کِي براي اين رسيدن


التهابِ خستگي بود


من غريبم از وجودت


سوز اشکي بي پناهم


احتياج خستگي ها


سايه بون و تکيه گاهم


با تو هم احساس فرهاد


موجي از مهتاب شيرين


کوه تنهاي صبوري


با سرود کوچ غمگين


لذت محدود بودن


در عذابي که سزا نيست


عشق نا فرجام خورشيد


با شکستن آشنا نيست


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ فرشته روشنايي(چهارشنبه 20 دي 1385 ساعت 11:50 صبح )

دلم مي خواست يه عمر منو تو با هم تا کرانه ها پرواز مي کرديم و طعم خوب لحظه ها رو با وجود مهربوني احساس به هم هديه مي داديم.


افسوس


کاش ميشد هيچوقت ترکم نمي کردي...


فرشته


کي ميگه دنيا واسه من بهشته


جهنمه،وقتي بري فرشته


تو سرزمين دله من جاي توست


اينو برام خودِ خدا نوشته


من مي دونم تو ماله آسموني


اما مي خوام تو دله من بموني


توقع زياديه مي دونم


اما تو که خوبي و مهربوني


بمون پيشم فرشته


اين انتخاب عشقه


نگو بايد بميريم


نگو ديگه گذشته


اين آخرين وداع نيست


غيبت و ادعاء نيست


نگو ديگه تموم شد


فرصت يک دفاع نيست


حالا که دوست داري تموم شه بازي


با التماس بهت ميگم نيازي


تو روشني بخشي به اين سياهي


به رفتنت دلم نميشه رازي







» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ شهر درد(جمعه 24 آذر 1385 ساعت 12:33 عصر )

شهر درد


اومدم تو شهري که خواب بودم


واسه ديدن تو بي تاب بودم


اومدم جايي که تکرار شدم


با تو در حريم مهتاب بودم


باز گذشت خيال دلگير شده


روزي که غريب و شبگير شده


گرم اين راهي که آغاز نداشت


هر قدم سخت و نفس گير شده


آسمون فرصت باروني نداشت


ماه شب شوق چراغوني نداشت


اونکه گفت دنيا رو عاشق مي کنه


روز خوب و گرم و آرومي نداشت


گفتي احساس دلم راست ميگه


از تو و قلبي که تنهاست ميگه


دوس داره عمرشو شن زار باشه


از دلت که مثل درياست ميگه


باورم شد که دلم صيد شده


اسم من تو دفترت قيد شده


ساده بودم خبر از رحم نبود


پيش اون که آخرين بيت شده


حالا جمله جمله تکرار ميشم


گرم اين رونق بازار ميشم


چي ميشه منم بشم مثل همه


وقتي با شما گرفتار ميشم


» کامران آقاخاني
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[3/5/1387- 6:27 ع] حقيقت
[9/3/1387- 11:51 ص] مادر
[6/3/1387- 9:7 ع] دختر جهنمي
[31/2/1387- 12:6 ع] تکس
[31/2/1387- 12:5 ع] مست تو
[31/2/1387- 12:5 ع] عشق من
[31/2/1387- 12:4 ع] گفتم نرو
[17/3/1386- 2:44 ع] قرباني
[12/3/1386- 2:19 ع] پير عصا به دست
[3/12/1385- 12:31 ص] روايت
[22/11/1385- 12:7 ع] شب سرد
[24/10/1385- 11:33 ع]